محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 83

آثار عجم ( فارسى )

امر نواب ، تأسّى مىجست . حضرت اجل مسعود الدوله با اينكه مدتهاست برات را به ايشان سپرده‌ام ، هيچوقت يادى از اين عاجزهء بيچاره نفرمودند . . . درد دل پيرزن ، از تير جگر شكاف تهمتن اثرش بيشتر است ؛ به هر حال . . . حق اين ضعيفه را بدهند . . . « 1 » » فرصت بسيار مهربان و با عطوفت بود و براى رفاه ديگران ، از سر و جان خويش نيز مىگذشت . در جواب نامه‌اى به معتمد الدوله مىنويسد : « . . . رفته رفته مدت رنجورى مديد پديد آمد و اثاث البيتى كه به قرنى اندوختم ، فروختم ، به نقد . قريب 20 نفر از اهل و عيال و اطفال و خدمتكار و پرستار سياه و سفيد ، اماء و عبيد ، حلقه‌وار به دورم نشسته و راه فرار بسته‌اند ؛ يكى آب و نان مىجويد و ديگرى واحسرتا مىگويد ؛ يكى خواهش رخت مىكند ، ديگرى شكايت از بخت . سخت در كار خود متفكرم و از حال خويش متحير . . . « 2 » » و در شعرى مىگويد : آنچه بر جاى مرا مانده ز اسباب جهان * دفترى از غزل و مشت عيالى ز پدر بينوايى و نوايب همه شد قسمت من * مستمرى و مواجب دگران را در خور « 3 » معمولا لباسى ساده مىپوشيد و كلاهى از پوست بره بر سر مىنهاد ؛ مردى چهارشانه با اندامى متوسط كه به قول شعاع ، « نه بلند و نه قصير » بود « 4 » و ريش و

--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، ص 534 . ( 2 ) . همانجا ، ص 501 . ( 3 ) . همانجا ، ص 306 . ( 4 ) . نسخهء خطى تذكرهء شعاعيه ، خريدارى شده به وسيلهء شادروان على اصغر خان حكمت ، مجموعهء كتابهاى حكمت ، دانشگاه تهران ، صفحات 513 به بعد . ( استاد دكتر محمود طاووسى ، سرگرم چاپ اين تذكره‌اند . )